دو مرحله مهم استراتژیِ مردمیِ انتخابات دهم مجلس

دو مرحله مهم استراتژیِ مردمیِ انتخابات دهم مجلس

غفور شیخی

برای آنکه یک گفتمان و ساز و کار یک استراتژی شکل بگیرد نیاز به پشتوانه ی تئوریکی و نظری منطقی دارد. به عبارت دیگر در پشت پرده یک استراتژی، میزان زیادی آگاهی، استدلال، نمونه های تجربی و واقعی، پیش بینی و احتمالات وجود دارد که هر اندازه انطباق با واقعیت های تاریخی و هماهنگی این عناصر و اجزا بیشتر باشد میزان موفقیت آن استراتژی بالاتر و ضریب ریسک عمومی آن کمتر است. اکنون در محافل روشنفکری و مباحث نخبگان و صاحبنظران و تا حدودی سطوح میانی جامعه و عموم مردم بحث انتخابات گسترش پیدا کرده است و می توان در یک جمع بندی کلی دو مرحله اصلی را استنتاج و استنباط نمود:

مرحله اول- گذر از نماینده های فعلی: در بسیاری از شهرستان های کشور و به ویژه جنوب آذربایجان غربی غیور و کردستان سرفراز میزان نارضایتی از عملکردهای ضعیف نماینده هایشان در مجلس شورای اسلامی سبب شده تا به این نتیجه برسند که گذر از این نماینده ها امری ضروری و اجنتاب ناپذیر و تا حدودی یک وظیفه شهروندی و انجام تعهدی ملی است. چنان که رأی دادن به وقت خود امری خطیر و خیر است، رأی ندادن به اشخاصی ناموفق نیز به وقت خود به همان اندازه سرنوشت ساز و خطیر و مبارک است. عمده ترین استدلال صاحبنظران  و طراحان این مرحله عبارت اند از:

1- اجرایی و عملیاتی نشدن حداقل وعده ها و برنامه های انتخاباتی این نماینده ها

2- بازیگری سیاسی به نفع شخصی و به بازی گرفتن شعور و خواست مردم (به شێت زانین) با روش های مختلف و سوء استفاده از بیت المال و امکانات دولتی و اعتماد عمومی

3- با مردم نبودن و مردمداری نکردن و القای فخر وتکبر و آقابالاسری بر جامعه و پاسخگو نبودن و توجیه گری.

4- ایجاد تفرقه و اختلاف در بین مردم، برخی مسئولین و نامزدهای شورای شهر و غیره بجای تلاش برای افزایش وحدت، هم فکری و تعامل سازنده در راستای خدمت و آبادانی شهرستان

5- ترویج چندچهره بازی، در ظاهر به نظام معتقد بودن، تخریب شخصیت نخبگان و منتقدان و مخالفان، نان به نرخ روزخوری، اشاعه دروغ و تزویر، ایجاد وحشت وتهدید در بین مردم

6- افت اقتدار فرمانداری ها و زیرسوال بردن استقلال شخصیت و نظر و عملکرد آنها در راستای منافع جناحی و شخصی و انتخاباتی.

در یک جمع بندی کلی می توان گفت که بیشتر نخبگان و روشنفکران و صاحبنظران و سطح عمومی و میانی جامعه به این نتیجه رسیده اند که با این عملکرد ضعیف و ناسالم برخی نماینده های مجلس، لاجرم باید از آنها گذر کرد و به خدایشان سپرد. اینجاست که اهمیت انتقاد و آسیب شناسی و سبب شناسی در بررسی مسائل شهرستان ها آشکار می گردد.

مرحله دوم- تردید در انتخاب جایگزین مناسب: در بسیاری از شهرستان های کشور و به ویژه جنوب آذربایجان غربی غیور و کردستان سرفراز این بحث وجود دارد که بعد از بیان مرحله گذار، می پرسند که خوب چه باید کرد؟ به چه کسی یا کدام تیم کاری مجال و فرصت داد و انتخاب کرد؟ اینجاست که رایزنی ها، گمانه زنی ها، سبک سنگین کردن ها، بیان احتمالات و ذکر نام و اسامی، روکردن ضعف و قوت ها و مقایسه ها شکل می گیرد. هر کدام از نامزدهای احتمالی را بر کرسی می نشانند و نظر می دهند. از مدرک تحصیلی و سن و سال و قیافه و سخن وری و سوابق گرفته تا پیشینه صلاحیتی و شانس رای آوری و... جناح های سیاسی و نهادهای نظارتی و ... مشغول رصدکردن خواهند بود و... اما آنچه که تاکنون قابل بیان است و مشاهده می شود در بسیاری از این شهرستان ها، گزینه های قوی، مطرح نشده و تیم های مستحکم و هماهنگ شکل نگرفته و لذا نوعی تردید و نگرانی عمومی وجود دارد که چهارسال دیگر نیز شهرستان چنان پیش برود که انگار این صندلی سبز، مسئولی دلسوز نداشته و اگر نمی داشت بهتر می بود! به عبارت ساده تر، گزینه های فعلی (هرچند تا حدود زیادی هم طبیعی است) دل مردم و اقشار مختلف و به ویژه نخبگان و صاحبنظران و تاثیرگذاران را قرص و محکم نکرده اند (پڕ به دڵ نین). عمده ترین استدلال صاحبنظران  و طراحان این مرحله عبارت اند از:

1- مقایسه وضعیت کنونی نماینده ها بعد از هشت سال فرصت و تجربه و روابط و انتخاب هایش با وضعیت کنونی کسی که می خواهد شروع کند. به عبارت دیگر مقایسه خط پایان یکی با خط شروع دیگری و انتظار دارند کسی که می خواهد شروع کند باید از پایان نماینده های فعلی، قوی تر و بالاتر یا حداقل همسان حالت فعلی نماینده های فعلی باشد. این انتظار سبب ایجاد این شک و تردید و نگرانی عمومی شده است.

2- وجود سابقه کاری نماینده ها و آشنایی مردم با اسم و چهره اشان و در اختیار داشتن بیشتر روسای اداره ها و مسئولین و امکانات تبلیغی و حضور در جلسات و ... در برابر نداشتن اطلاعات و آگاهی درباره سوابق کاری و مطالعاتی و توانایی ها و پتانسیل های واقعی چهره های جدید و نسل سومی و نامزدهای احتمالی. این کمبود آگاهی و شناخت و اطلاعات سبب ایجاد این شک و تردید و نگرانی عمومی شده است.

3- زودهنگام بودن بحث انتخابات و غیرقانونی بودن تبلیغات مستقیم و گسترده که سبب شده تعجیل در معرفی گزینه های احتمالی صورت گیرد و اغلب نماینده های فعلی با تمام قوا برای ورود تجدیدی به مجلس فعالیت نمایند و سایر گزینه ها را زیر بارش تبلیغاتی و ترفندهای مختلف و رنگارنگ خود، کم جلوه دهند.

4- نبود همگرایی برنامه (نه روش کار) برای شهرستان و کمرنگی هم اندیشی دوستانه بین نامزدهای احتمالی و گزینه های فعلی سبب شده تا اتحاد مبتنی بر دلسوزی برای خدمت به شهرستان شکل جدی به خود نگیرد و این پالس و اثر مثبت و خوشایند روانی به مردم و جامعه نرسیده و منعکس نشده است. هر چه اتحاد و رعایت اخلاق و برهم افزایی برنامه های نامزدهای احتمالی برای پیشرفت و توسعه و آبادانی شهرستان ها و رفع این آسیب ها و مریضی های موجود شکل بگیرد، نماینده های فعلی هراسمندتر و مردم خرسندتر خواهند بود و با اشتیاق و دلگرمی بیشتری در انتخابات شرکت می کنند. به عبارت ساده تر شهرستان و مشکلات آن با همکاری دلسوزان متخصص در محوریت باشد نه فرد یا افراد یا جناح خاصی.

5- انتشار و ساماندهی موج عظیم تخریب شخصیت ها و شایعه پراکنی ها و پرونده سازی ها و گزارش نویسی ها برای منحرف کردن اذهان مردم و نهادهای بالا و تاثیرگذاران شهرستان از گزینه های جدید و نسل سوم به نفع اغلب نماینده ها. از جمله این شایعه ها می توان به این موارد اشاره کرد که «فلانی، جوان است و سابقه مدیریتی ندارد»، «فلانی، تائید صلاحیت نمی شود»، «فلانی، پرونده اختلاس دارد»، «فلانی، از نوچه های خودمان است»، «فلانی، درخواست پست و مقام داشت که بهش ندادند»، «فلانی، کلاهبرداره و مشکل مالی داره و وام و پول و باج و معامله می خواد»، «فلانی، از جریان انحرافی و طرفداران احمدی نژاد و فرماندار سابق است»، «فلانی، امتیازی می خواست بهش ندادیم»، «فلانی، از مهره های فلان نهاد... است»، «فلانی، به دنبال کسب شهرت و شناخته شدن است»، «فلانی، مغرور و متکبر و ازخودراضی و خوین تال است» ... و صدها شایعه ای دیگر که مرتب در بین مردم، تاکسی های شهر، شبکه های مجازی، محافل و اداره ها آن را از جانب مزدوران و بعضاً پیروان و طرفداران خود، تکرار و بازسازی و منتشر می کنند.

6- عملکرد ضعیف اغلب نماینده های شهرستان ها و کمرنگ شدن اعتماد عمومی به آنها سبب شده نوعی قضاوت در مورد سایر گزینه های جدید و نسل سومی هم بشود که هر نماینده ای بیاید وضع همین است و بهتر نخواهد شد و لذا نوعی شک و تردید و نگرانی عمومی در جامعه به وجود آمده است.

موضع نگارنده

آنچه مطالعه فرمودید، تاکنون بیان و توصیف وضعیت موجود بود که از جانب نویسنده متن، ارائه شد. نظر بنده بر این است که مرحله اول (گذار از اغلب نماینده های فعلی) کاملاً منطقی و درست و گفتمانی مبارک است و تاریخ بشریت گواه می دهد که خواه ناخواه روی می دهد اما صحّه گذاشتن بر مقداری کار انجام شده و عملکرد مثبت آنان نیز واجب است و باید با ادب و تقدیر درخور برخورد نمود که جانب انصاف و اخلاق نیز رعایت گردد. در خصوص مرحله دوّم باید اذعان کرد که این تردید و نگرانی ها بجا و موجود است اما با سه مرحله زیر این شک و تردیدهای مخرب می توانند تبدیل به یقین و امیدواری سازنده گردند:

1-فعلاً فرصت و مجال برای معرفی نامزدهای احتمالی و مقایسه آنها و توزین کارنامه وجود دارد (انتخابات در 7 اسفند94 روی می دهد) و می توان با ارتقای اطلاعات و افزایش شناخت و آگاهی از شک و تردید در انتخاب جایگزین کاسته شود.

2- بزرگان و تاثیرگذاران و صاحبنظران شهرستان ها تشکیل جلسات مردمی همفکری بدهند و از طریق بحث های خانوادگی و گفتگوهای بازار و محل کار و ... جامعه را به سمت خیر و مبارک و گزینه و تیم اصلح، در کمال ادب و آرامش، سوق دهند.

3- ایمان داشته باشیم که بطن و ذات و جنم فرد یا طرزفکر یا تیم کاری، مهم است و می توان با فرصت دادن و پیگیری کردن و پافشاری بر تعهدات بعدی، نه تنها یک بلکه چندین گزینه قوی و مناسب و اصلح که سرمایه های انسانی شهرستان ها هستند، عَلَم نمود چرا که پیشرفت با اتحاد و همبستگی و تاکید بر نقاط قوت و مثبت اندیشی و رعایت اخلاق و دلسوزی ایجاد می شود و از بدگویی، تحقیر، تخریب، چندچهره گرایی، ترجیح نفع شخصی بر جمعی، اختلاف و... هیچ پیشرفتی حاصل نمی شود. این محبت و دوست داشتن و پذیرش همدیگر و رعایت ادب و احترام به همدیگر است که خارها را گل می کند.

بازنشر این مطلب در سایت روانگـــه

 

باکارت نماینده ها بازی نکنید

با کارت نماینده ها بازی نکنید

(نیم نگاهی به منطقه 2به 3 بوکان)

اول- برای آنکه یک فرد، گروه یا فکر و اندیشه ای در گذر پیچ و خم های تاریخ و زندگی روزمره، زیر گردوخاک فراموشی به دست مرگ و تنهایی سپرده نشود یا نیک بماند، نیاز به پویایی، حرکت، تغییر و سیالی خود یا پیروانش – یا هردو- دارد. بعضی از اشخاص و مشاغل نیاز حیاتی و مبرم به خبرسازی و شهرت نمایی و خودمطرحی دارند از جمله بازیگران سینما، مدل های مد و فشن، خوانندگان، برندهای تجاری، برخی نمایندگان مجلس و ... و روش های بسیاری درراستای نیل به این هدف وجود دارد که عمدتاً قابل تقسیم به دو دسته اند:

1-روش های نیکنامی: این روش ها عمدتاً مبتنی بر رعایت اخلاق، صداقت، انسانیت و منفعت رسانی به بشریت و جامعه هستند. دارای اثر عمیق ماندگاری چندین سال و حتی قرون اند. به همین دلیل است که برخی سلاطین و فرماندهان، دانشمندان، نویسندگان، شعرا، معماران و هنرمندان و به طریق اولی، پیامبران و اولیاء نامشان ماندگار و نیک است. امروزه می توان از ساخت بیمارستان و مساجد و پل و ضروریات زندگی بشری، تاسیس و توسعه انجمن های خیریه، فعالیت های مردم نهاد، ایجاد اشتغال برای اقشار مستمند و ... نام برد. معمولاً بانیان این روش های نیکنامی، تمایل به مطرح شدن، مورد تشویق قرارگرفتن، غوغاسالاری، خودمطرحی، خودشیفتگی، دستور دادن و... ندارند. به فرموده مولانا: «دانه پنهان کن بکلی دام شو......غنچه پنهان کن گیاه بام شو». به صورت ملموس می توان به فتح بیت المقدس صلاح الدین ایوبی، سی و سه پل، مدارس نظامیه، مثنوی معنوی مولانا، اختراع برق، چاپ روزنامه وقایع، دهقان فداکار و انگشت پطروس و تراشیدن موی سرمعلم مریوانی و... اشاره کرد که در تمامی آنها عنصر ماندگاری نام نیک متفق علیه جریان دارد و به فرموده فردوسی: «اگر توشه‌مان نیکنامی بود ...... روانها بران سر گرامی بود».

2-ترفندهای کسب شهرت: این ترفندها عمدتاً مبتنی بر نفع شغلی، شخصیتی، شخصی یا حزبی اند. هدف مشخصی را درنظر دارند و هر نوع وسیله و ابزاری را توجیه می کنند. به همین دلیل است که برخی ظالمان تاریخ، دروغگویان، عوام فریبان، استعمارگران، مداحان درباری و دلالان سیاسی از گذشته تاکنون و در عصر حاضر، نامشان مانده است. امروزه می توان از تظاهر و چندچهره بازی، حاضرشدن دیپلماتیک در هنگام غم و شادی مردم، کار و تلاش دیگران را به نام و کام خود زدن، نخود هر آشی شدن، متوسل شدن به انواع ابزارهای تبلیغی- اقتصادی و حتی دینی و قومی نام برد. معمولاً بانیان این ترفندهای کسب شهرت، تمایل به مطرح شدن، خودبزرگ بینی، مورد تشویق و پاداش واقع شدن، غوغاسالاری و خودمداری و آقابالاسری و تظاهر و بازیگری شدید دارند. به فرموده پروین اعتصامی: «درین قبیله خودخواه، هیچ شقفت نیست...... چو نیک درنگری، هر چه هست عنوانی است». به صورت ملموس می توان به جرس و رسن عدالت انوشیروان، جایزه صلح نوبل شیمعون پرس و اوباما، وعده تزار روس به قاضی محمد، زیارت قم وکعبه محمدرضاشاه، رویت امام زمان و هاله نور، رد پیشنهاد وزارت از سوی چند نماینده مجلس و آسان سازی کنکور و کواوپاتول کوبانی پوشیدن و... اشاره کرد که در تمامی آنها عنصر خودشیفتگی و فریب عموم جریان دارد و به فرموده فردوسی:« اگر در فرازی و گر در نشیب ...... نباید نهادن سر اندر فریب». چه زیباست اگر انسان تلاش کند که با امکانات و توانی که دارد در راستای نیکنامی و خدمت به خلق خدا و کسب رضای خدا، همت گمارد و تقوی پیشه کند(تقوا به تعبیر حضرت عمر یعنی باپای برهنه در بیایان خاردار طوری راه رفتن که به سالم رسیدن منجر شود) و از اینکه شعور دیگران را به بازی و سخره بگیرد نیشخند و رضایت نداشته باشد. جامعه نیز نیاز دارد تا به صورت مستدل تاریخی و منطق مباحث، روشن و متذکر گردند که هم این روش انسان دوستانه و هم این ترفندهای متظاهرانه وجود دارند و با عقل سلیم و قلب منیب قضاوت نمایند.

دوم- در دسته ترفندهای کسب شهرت، تکنیک هایی وجود دارد که با مکانیسم خود طوری عمل می کند تا فرد ایجاد کننده این تکنیک همچنان در محوریت و مرکزیت بماند و دیگران- چه نخبگان و چه مسئولان و ناظران و غیره- پیرامون آن بحث و گفتگو کنند و تشکیل جبهه موافق و مخالف بدهند. برخی از نمایندگان شهرستان ها که در تشرف انتخابات دور جدید مجلس هستند از این تکنیک ها به تناسب حال و هوای موضوع و جامعه به کرات استفاده می کنند که اهم آنها عبارت اند از:

- بزن دررویی: به این معنی که برخی از نمایندگان، که در موضع سوء استفاده از امکانات دولتی و قدرت قانونی خود هستند و تریبون و فرمانداری را در اختیار دارند به تناسب فضا، موضوعی را نسبت به پروژه ای، شخصی، جریانی یا نوشته ای مطرح می کنند و مردم و نخبگان و پاسخ دهندگان را با انبوهی از سوالات و استدلال ها و... که حق بیان و دفاع دارند جا می گذارند و خود گزارش کامل به بالادستی ارائه می دهند و می روند سراغ موضوعی دیگر.

- حمله تدافعی: در این تکنیک، معتقدند که بهترین دفاع، حمله است. قبل از آنکه گروهی به اسم اصولگرا به انتخابات ورود پیدا کنند با حمله ای شتابزده آن ها را جریان انحرافی بخوانند، قبل از اینکه نامزدی احتمالی کسب شهرت کند با حمله ای رابطه گرا، پرونده اش را رونمایی و محکوم کنند و...

- تظلم: مظلوم نمایی کردن و دست به قلم بردن و از مردم درخواست کمک کردن و با عجز و لابه تلاش خود را صادقانه و مخلصانه جلوه دادن و خود را به دلیل تحریم اقتصادی و کمبود بودجه و وجود اختلاف در میان شورای شهر و... از همه چیز مبرّا کردن و بعضاً گفتن اینکه ما اشتباه کرده ایم و اشتباه مان را قبول داریم و... یعنی نوعی بیچاره منشی و بدبخت نگونی را در میان مردم پخش می کنند تا ترحم و دل عده ای که احساس برایشان مقدس است را به دست آورند. گوشه چشمی و چند قطره اشک زلال نیز پای این تکنیک را تر و امضا می کند.

- دام و دانه: برخی از نمایندگان و شخصیت های سیاسی، پست و جایگاه یا امتیازی ویژه را برای فردی خاص در نظر می گیرند و پشت پرده را هماهنگ می نمایند تا فرد در آن گرفتار آید سپس طراح این برنامه، مشکل را شکل می دهد و طوری برخورد می کند که گره بازشدن مشکل نیز فقط در دستان وی است. مانند مشکل تراشی جهت اخراج از شهرداری و دانشگاه و تاکسیرانی و منبر مسجد و ... و بازخوانی فرد به جایگاه پیش یا پُستی دیگر با بار دین و منت بر قربانی قضیه.

- کارتِ بازی: اصطلاحاً به این تکنیک «با کارت دیگری بازی کردن» گفته می شود. در این شیوه، نماینده یا شخص سیاسی، چند مسئله را در جامعه پخش می کند مثل کنارگذر، میدان فوتبال، جریان انحرافی، کارخانه قند و سد و... و سپس روی هر موضوع مانورهای مشخصی داده می شود. این سبب می شود که موافق و مخالف صحبت کنند و در هر دو جبهه و طرف، نام شخصی خاص برده شود. یکی تبلیغ مستقیم و دیگری تبلیغ غیرمستقیم با اندکی آسیب که طبیعی است. پادزهر این تکنیک این است که اول- موضوعات مختلف آن حوزه و شهرستان مطرح گردند از بودجه حوزه علمیه اهل سنت، مجوز دانشکده مالی، مجوز باند فرودگاه گرفته تا بودجه چندباندسازی راههای ارتباطی به شهرهای همجوار، قضیه انتقال آب از بوکان و امتیازهای گرفته شده/ نشده در قبال آن، قضیه استیضاح ها و سرانجام امتیازهای گرفته شده/ نشده در ازای پس گیری نامناسب امضا، تفرقه افکنی در میان نامزدهای شورای شهر، عزل و نصب روسای مورد نظر و جناحی اداره ها، قضیه مطالبات فرهنگیان و برخورد با آن، تحریکات قومی در قضیه کوبانی و شنگال و...، خرید وفروش ملک و املاک نقاط مختلف شهرستان، ضعف عمران و آبادانی و خدمات رسانی شهری و جریان بودجه چند میلیاردی و غیره... دوم- نامزدهای احتمالی راه مستقیم خود را بپیمایند و در فرصت های مناسب و قانونی، به تشریح برنامه و اهداف و معرفی تیم خود بپردازند و درگیر این حواشی و برنامه های پنهان نگردند.

سوم- قضیه کنکور94 و تنزل و عقب گرد بوکان از منطقه 2 به 3، مبرهن است که به ضرر شهرستان به ویژه در درازمدت و به ضرر رشته های مطرح کشوری است. این سیاست برخی سازمان های آموزشی کشور برای کاهش ورودی شهرستانی ها به پایتخت و برترین دانشگاه های کشور و ماندن آن ها در همان مناطق بومی و همجوار و مراکز استانی و افزایش ظرفیت آنها است. سال هاست مورد اعتراض خانواده ها و متولیان آموزشی مناطق 1 است که چرا ما با صرف این همه هزینه در منطقه 1، فرزندانمان کمتر از شهرستانی ها پذیرش می شوند. دو مرحله اصلی اینجا مطرح است: یک- برخورداری از سهمیه برای پذیرش دو- پذیرش در نوع دانشگاه و سطح شهر . این به نظر درست می رسدکه در مرحله اول شانس قبولی دانش آموز سهمیه منطقه 3 بیشتر است اما در مرحله دوم باید گفت که به کدام دانشگاه و کدام شهرها و با چه ظرفیتی؟ تشریح تخصصی بیشتر این قضیه نیاز به مجالی دیگر دارد. مانور تعجب آور نماینده شهرمان بر این قضیه وارونه، ممکن است در کدام تکنیک های فوق جای بگیرد؟

این مطلب اختصاصی سایت زریان می باشد که در اینجا بازنشر شده است.

خودکشی در جهان، ایران و مناطق کردنشین

فراتحلیل مسئله ی خودکشی در جهان، ایران و مناطق کردنشین

اول- بین مفاهیم «آسیب اجتماعی»، «مسئله اجتماعی»، «پدیده اجتماعی» و «بحران اجتماعی» تفاوت وجود دارد. ابتدا بهتر است مشخص گردد که خودکشی و اقدام به خودکشی در کدام حوزه و حیطه قرار می گیرد؟ مختصر قابل اشاره است که آسیب اجتماعی شرایطی است که فرد نمی تواند نیازهای خودش را در جامعه مطابق استانداردها و به صورت متعادل برآورده سازد و در تعامل با دیگران دچار مشکل می شود یعنی هر نوع عمل فردی یا جمعی که در چارچوب اصول اخلاقی و قواعد عام جامعه قرار نمی‌گیرند مانند رعایت نکردن صف و نوبت. اما مسئله ی اجتماعی، جنبه و حالت حاد آسیب است. یعنی زمانی که دیگر آسیب به روش فردی و یا مشاوره ای قابل حل نباشد و از محدوده نهادی خارج شده و برای کنترل و رویارویی با آن نیاز به اتفاق نظر و اجماع در میان روان شناسان، جامعه شناسان، برنامه ریزان و مدیران اجتماعی باشد.«پایین بودن سرانه مطالعه، دروغگویی و چندچهره بازی، جنگ، مهاجرت،  قانون گریزی، ترافیک و سوانح رانندگی، فردگرایی و بی تفاوتی مدنی، جرایم سازمان یافته، فحشاء، فساد اداری، مصرف بالای الکل، افسردگی، طلاق، تبعیض قومی و گروهی، نژادپرستی، تروریسم، تکدی گری، سرقت مسلحانه،کشتار حیوانات، کمبود بهداشت و تخریب محیط زیست، کمبود و قحطی آب، کودکان کار، آزارجنسی، روزمرگی، بوروکراسی، ساختار سیاسی وسیاست زدگی، کمبود مسکن و دین گریزی و...» برخی از اهم مسائل اجتماعی اند. درخصوص پدیده اجتماعی باید گفت که اگر این مسئله ی اجتماعی، ویژگی خارجی بودن، جبری بودن، عمومیت داشتن توام با ایجاد نگرانی و احساس نامطلوبی را در جامعه دربرداشت تبدیل به پدیده اجتماعی شده است. مانند پدیده مدگرایی، الگوگزینی سبک زندگی غربی. اعمال جراحی زیبایی چندگانه. بحران اجتماعی، اگر مسئله و پدیده، به مرور زمان یا دفعتاً، فراگیر و خطرناک شود و ساختار کلی حاکم بر جامعه به چالش کشیده شود و هزینه های گزاف انسانی و مالی به جامعه و کشور تحمیل گردد تبدیل به بحران اجتماعی می شود. مانند بحران هویت، بحران اعتیاد. بحران بیکاری. به عبارت ساده تر هر مسئله ی اجتماعی (مانند خودکشی) و هر انحراف اجتماعی (مانند اقدام به خودکشی)، آسیب است. اما هر مسئله ای انحراف نیست (مانند فقر و تنگدستی). لازم به ذکر است که هم پوشانی ها و اختلاف نظرهایی نیز بین این واژگان وجود دارد اما غرض اصلی روشن شدن خواستگاه و حوزه مسئله خودکشی در ایران و مناطق کردنشین است.

دوم- توجه به تفاوت سبب شناسی (اتیولوژی) با آسیب شناسی (پاتولوژی) نیز حائز اهمیت. به این معنا که سبب شناسی به بحث درباره علت ها، دلایل، عوامل و ریشه های موثر در بروز مسئله می پردازد. مانند تاثیر ناکامی ها و اختلالات روانی در بروز خودکشی یا اقدام به آن. اما آسیب شناسی به بحث تاثیر مسئله در بروز مشکلات و تبعات آن می پردازد. مانند تاثیر خودکشی بر ازهم پاشیده شدن خانواده. به عبارت دیگر حضور سبب شناسی، پیش از مسئله و آسیب شناسی بعد از مسئله است. سبب شناسی نگاه غالب پیشگیرانه و آسیب شناسی نگاه غالب درمانی دارد. نکته اینجاست که بیشتر کارشناسان و دلسوزان جامعه، به تصور سبب شناسی و اقدامات و راهکارهای پیشگیرانه، بیشتر روی آسیب شناسی نظر داده و کار کرده اند. در امر خودکشی مناطق کردنشین، ضروری است که با نگاهی سبب شناسانه و پیشگیرانه، در راستای شناساندن این مسئله و بکارگرفتن راهکارهای عملیاتی، اقدامات جدی صورت گیرد.

سوم- خودکشی در جهان

میانگین جهانی نرخ خودکشی12 نفر در هر صدهزارنفر است. در سال 2014 خودکشی سیزدهمین علت مهم مرگ گزارش شده و سالانه حدود یک میلیون نفر در اثر این عمل فوت شده اند. این میزان تا کنون نیز روند صعودی داشته است. بیشترین نقاط در کشورهای تازه استقلال یافته آسیای میانه (مانند بلاروس)، لیتوانی (حدود 3هزارنفردرسال از کل 3میلیون جمعیت)، جمهوری فدراتیو روسیه، سریلانکا، قزاقستان، لهستان، ژاپن(حدود 30هزارنفردرسال)، مجار واوکراین، شرق اروپا، گویان (حدود 45نفر در هرصدهزار)، کره شمالی (39نفردرهرصدهزار)و جنوبی(29نفردرهرصدهزار)، چین، هند، آفریقای جنوبی و کمترین خودکشی ها در خاورمیانه، شمال آفریقا و بخش هایی از غرب آمریکای جنوبی ثبت شده است. خودکشی دربین مسلمانان به شکل معناداری پایین تر است. ایالات متحده جزو آمار متوسط رو به بالای خودکشی هاست (حدود 36هزار نفردرسال). ایران در بین ۸۹ کشوری که اطلاعاتش گردآوری شده است در رتبه 69 و بنابه تعبیری 58 قرار دارد. ایران، مکزیک، ترکیه و ایتالیا با نرخ خودکشی زیر پنج نفر در زمره کشورهای با نرخ پایین خودکشی به شمار می‌روند.  در جهان، هر سال 3۰ تا ۶۰ ميليون نفر اقدام به خودكشي مي‌ کنند، اما تنها يك ميليون نفر از آنها در اقدام خود موفق مي‌شوند. به عبارت ساده تر در جهان، حدود هر 40ثانیه، یک نفر خودکشی می کند و می میرد. خودکشی در فصل زمستان کمتر از دیگر فصل های سال است و اوایل بهار بیشترین میزان خودکشی ها روی می دهد (منبع: سازمان بهداشت جهانیWHO).

چهارم- خودکشی در ایران

میانگین نرخ خودکشی در ایران، حدود 5-6 نفر در هر صدهزار نفر است. هر سال حدود 4000 نفر خودکشی موفق داشته اند. تعداد و میزان خودکشی در خاورمیانه و به ویژه ایران، کم و پایین است. براساس آمارهای موجود در سال های 1390 تا 1394 تهران، ایلام، لرستان، کرمانشاه و گیلان، بیشترین و استانهای خراسان جنوبی، آذربایجان شرقی و خراسان شمالی کمترین موارد مرگ ناشی از خودکشی را به خود اختصاص داده‌اند. به‌گزارش وب‌گاه‌آفتاب (۱۹ شهریور ۱۳۹۳) در ایران آمار خودکشی در مردان مجرد بیشتر از مردان متاهل و برخلاف آمارهای جهانی در زنان متاهل بیش از زنان مجرد است. بيشترين دليل خودکشي در نوجوانان ايجاد فاصله و فقدان رابطه مناسب بين فرزندان و والدين ذکر شده است. فاصله‌اي که موجب مي‌شود والدين درک صحيحي از وضعيت فرزندان خود نداشته باشند.

پنجم- خودکشی در مناطق کردنشین

معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی کردستان در زمینه خودکشی عنوان کرد که آمار خودکشی 1392 در کردستان 2 برابر شاخص کشوری است. بیشترین میزان افزایش تعداد خودکشی در جمعیت 20 تا 30سال گزارش شده است.  حلق‌آویزشدن شایع‌ترین روش به کار برده شده توسط مردان وخودسوزی برای زنان گزارش شده است. به تازگی استفاده از دارو و مسمومیت دارویی عامل مهم خودکشی در کشور محسوب می گردد. طبق آمار منتشر شده، انگيزه خودکشي در مطالعات انجام گرفته به ترتيب مربوط به ناآگاهی سنتی و مسايل ناموسي، اختلافات خانوادگي، شکست و ناکامی در تحصيل و ازدواج، شکست و نااميدي، فقر و تنگدستي، بيماري‌هاي رواني، استرس‌ها و فشارهاي رواني، تنهايي، عشق و تمايلات شديد عاطفي و اعتياد به مواد مخدر، مواد توهم‌زا و الکل بوده که در اين ميان سهم خودکشي با انگيزه‌ اختلافات خانوادگي با 41 درصد، بالاترين علت خودکشي ذکر شده و از لحاظ جنسيتي، اقدام به خودکشي در مردان 8 برابر زنان بوده است. سال 1384، حدود 5ممیز7 نفر دریکصدهزار نفر در کل کشور خودکشی کرده اند و در استان کردستان 6ممیز 2 نفر درصدهزار نفر مرتکب خودکشی شده اند. یعنی چندان بیشتر از میانگین کشوری نبوده است. در مجموع میزان خودکشی نوجوانان و جوانان کرد زیر30سال از میانگین کشوری بالاتر است. خودکشی زنان (70درصد خودسوزی) بیشتر از مردها بوده است اما اخیراً این روند هم کاهش یافته و هم کند شده است. در سردشت، سال 1393، نه نفر خودکشی کرده بودند اما در سه ماهه اول سال 94،  نسبت به مدت مشابه سال گذشته کاهش 65 درصدی ثبت شده است. مهاباد در سال قبل، حدود 20 نفر خودکشی داشته و بوکان و اشنویه و ... وضعیت مشابهی داشته اند.

ششم- جمع بندی

1-خودکشی در سطح جهان یکی از ده عامل اصلی مرگ و میر است.

2- ایران، بلحاظ میزان و تعداد خودکشی، کشوری در حد پایین و کم است.

3- مجموع مناطق کردنشین (کرمانشاه، ایلام، لرستان، کردستان، آذربایجان غربی و...) به نسبت میانگین کشوری، در سطح بالاتری قرار دارند.

4- عمده ترین سبب های خودکشی در مناطق کردنشین عبارت اند از ناآگاهی سنتی و مسايل ناموسي، اختلافات خانوادگي، شکست در تحصيل و ازدواج، افسردگی و نااميدي، احساس محرومیت و فقر و تبعیض، بیماری ها و استرس‌ها، تنهايي و انزوا، عشق و تمايلات شديد عاطفي و اعتياد به مواد مخدر و توهم‌زا و الکل.

5- تعداد و میزان خودکشی در مناطق کردنشین، کاهش یافته و روش های خودکشی نیز از خودسوزی و حلق آویزی به مسمومیت دارویی تغییر یافته اند.

6- خودکشی در جهان، یک بحران و در ایران و مناطق کردنشین یک مسئله اجتماعی است که هم باید سبب شناسی و هم آسیب شناسی بیشتری صورت گیرد.

هفتم- راهکارها

عمده ترین راهکارهای عملیاتی برای پیشگیری و کاهش خودکشی و اقدام به خودکشی از این منظر عبارت اند از:

1-ایجاد صمیمت و احترام متقابل در کانون مستحکم خانواده به ویژه روابط بین والدین و فرزندان.

2- آموزش دینداری و التزام به رعایت مسائل دینی و بکارگیری مهارت های اجتماعی در زندگی روزمره.

3- ایجاد انگیزه و تقویت اراده و پخش امید و تولید شادی جمعی و گسترش انرژی مثبت و استفاده از تشویق و فرصت جبران در مسائل از طرف دولت، مساجد، خانواده، آموزش و پرورش، صداو سیما و سایر نهادهای مرتبط.

4- کنترل و نظارت بر شبکه های ماهواره ای و سبک زندگی غربی و کاهش شکاف نسلی و تعارض های موجود به ویژه برای جوانان.

5- ایجاد اشتغال.

در پایان ذکر 2 نکته لازم است:

1- راهکارهای عملیاتی و موفق، باید متناسب با طبقه سنی و الگوی جنسیتی و بستر فرهنگی تنظیم گردند. شناسایی و اولویت بندی سبب های خودکشی، ساده ترین و مستقیم ترین راهکارها را نیز نشان می دهند.

2- به امید روزی که میزان خودکشی در کشور ایران و به ویژه مناطق کردنشین به حداقل ممکن برسد و از مسئله ی اجتماعی به حداقلِ یک آسیب اجتماعی کاهش و تنزل یابد. چرا که بار گناهی و معنایی و ارزشی و خبری خودکشی در جامعه کردمسلمان، سنگین و عمیق و کبیر است و می تواند تعداد کم آن نیز اثرات مخربی بر جامعه وارد سازد. از این رو تصور می شود که جامعه در وضعیت خطرناک و اسفباری است که خوشبختانه چنین نیست و انشاءالله در آینده نیز شاهد بهتر شدن اوضاع و کاهش خودکشی ها باشیم.

این مطلب جمع بندی شده مصاحبه آقای رسول گلباخی (سایت موکریان) با بنده است. منبع اصلی