پژوهشگری نقد اجتماعی در ایران: اهمیت­ها و تهدیدها

صحنه­ ی اوّل

ارزش­ها و هنجارها و اعتقادات مانند گچ و سیمان و مصالح درون یک عمارت هستند که موجب می­شوند آجر بر آجر بند شود و ساختار و ساختمان دوام بیاورد. اصلاحات در واقع ایجاد تغییرات مناسب و پیش­برنده برای تعویض این مصالح و یا حذف و اضافه­ی دیوارها و نیازمندی­های دیگر است. در یک طرف، بیشتر افراد جامعه، مجموعه­ی این ارزش­ها و هنجارها را پناهگاه امن فکر و زندگی خود و فرجام دلخواه آن دنیایشان می­پندارند لذا به این سادگی در آنها بازنگری نمی­کنند یا انعطاف کافی برای پذیرش تغییرات را ندارند یا در مقابل تفکّر متفاوت و مخالف، به سرعت جبهه می­گیرند و عموماً چاشنی غیرت، احساسات و تقدّس را بر بستر اخلاقی حق­بجانبانه بدان می­افزایند. از طرف دیگر، سیستم قدرت حاکم نیز مالکانه، از این پیوند نامرئی جهت بازتولید و ادامه­ی سلطه­ی خود حدأکثر بهره­کشی را به بهانه­های مختلف و در أشکال متنوع به انجام می­رساند. به مرور زمان و گذشت نسل­ها، بسیاری از این ارزش­ها و هنجارها تبدیل به ستون­های سترگ و دیوارهای چندلایه و عمارت­های تو در تویی به نام آداب و رسوم، فرهنگ، دین و مذهب و... می­شوند، در هم می­آمیزند، ترکیبات مختلف و حتی عجیب به نمایش می­گذارند که در شرایط حاد منجر به بروز اختلاف و تفرقه، حبس و زندان، جنگ و کشتار، اعدام و خونریزی با عناوین مختلف و احکام جداگانه می­شود. سعی می­شود با یک مثال عینی، توضیح فوق، قابل فهم­تر گردد. زن شیرده، بارها و به هر دلیلی، از سینه­ی راست خود به دخترش و از سینه­ی چپش به پسر همسایه شیر می­خوراند. به آن زن، مادر فداکار و به آن دختر و پسر، خواهر-برادر رضاعی می­گویند. سال­ها که گذشت ازدواج و مقاربت جنسی بین این سه نفر در هر دو حالت زیر حرام، گناه کبیره و نابخشودنی محسوب می­شود: ازدواج پسر با مادر شیری، ازدواج پسر با خواهر رضاعی. این یک انگاره ترکیبیِ فرهنگی-دینی است که احتمالاً در صورت واردشدن به جزئیات و عمق مسئله، منجر به طرد اجتماعی، حکم قانونی و حتی ریخته­شدن خون­ها گردد.

 

صحنه­ی دوّم

مرغ و جوجه­هایی را تصور کنید که به هر دلیلی از جمله یافتن غذا مشغول چینه کردن هستند. خاک­ها زیر و رو می­شوند. گاهی دانه­ای یا کرمی و... پدیدار می­شود که به نسبت این ماکیان موهبت است. پژوهشگر اجتماعی در خاک مسائل مختلف جامعه و بین اقشار متعدد آن چینه می­کند. ارزش­ها و هنجارها را می­کاود. نظام فرهنگی را می­جورد. اسناد و مدارک را زیر و رو می­کند. جای فعل­های مثبت و منفی و علائم نقطه و سوال در آخر جملات را تغییر می­دهد. آداب و رسوم را در بی­وزنی و بی­ارزشی مانند حل مسائل فیزیک در خلأ- بررسی و بازبینی می­نماید. سیر تاریخی و تأثیر و تأثّرهای یک ارزش یا عنصر فرهنگی را در زمان­های مختلف می­نگرد. مشاهدات میدانی و شنیده­های گوناگون را ثبت می­کند. پیام و تصویری نسبتاً روشن از آشفتگی که عموم مردم از یک تصویر سه­بُعدی می­بینند، ارائه می­دهد. همین امر سبب می­شود آجرهای هنجاری و ارزشی برخی عمارت­ها، بیرون کشیده شوند و به مرور برخی ستون­ها فرو ریزند. اینجاست که دو طرف فوق­الاشاره یعنی اغلب مردم جامعه و دست­اندرکاران قدرت، مشت با انگشت بزرگ به سوی پژوهشگر اجتماعی دراز می­کنند. اگر محقق در حد پژوهشگر روایی اجتماعی باقی ماند که هیچ و اگر وارد حوزه­ی نقد اجتماعی شد انگشت بزرگ به سمت پایین تغییر جهت می­دهد و با یک بازداشت سپاه و اطلاعات، یک تیتر خبری حساب­شده در چند رسانه­ی فراگیر و دو شایعه و شبنامه، نابودی وی به سادگی در ابعاد مختلف کاری، خانوادگی، اعتباری و... رقم می­خورد. سعی می­شود با یک مثال عینی، توضیح فوق، قابل فهم­تر گردد:

بچه­ها بمثابه لوح­های سفید به دنیا می­آیند، اعضای خانواده و در رأس، والدین، آنها را آموزش می­دهند، همه­ی آنچه که خود هستند (درست و نادرست، علمی و غیر علمی، انسانی و غیرانسانی و...) را بر لوح آنان ثبت و رایت می­کنند (بدون مجوّز و اکثر مهارت­های لازم) سپس به مدرسه و آموزش­گر می­سپارند. معلّمی که (خود صدها مشکل فرهنگی، اقتصادی، روانی و... دارد و) حکومت (که خود هزاران مشکل دارد) وی را (با ملاک­های خود) گزینش و تائید کرده و حقوقی (با چند کارکرد تشویقی، شرطی­سازی، کنترلی و...) به وی می­دهد تا محتوای کتاب­هایی که نظام قدرت نوشته در قیافه­ای موجه و مقبول، واریز ذهن بچه­ها کند تا تبدیل به آنچه شوند که نظام قدرت می­خواهد و می­پسندد. در این نگرش پژوهش نقداجتماعی، چنین سیستم آموزشگریی، بجای شغل انبیاء تبدیل به قیف ارزش­ها و چرخ گوشت هضم بایدهای نظام قدرت در ذهن و هویت و شخصیت بچه­ها می­شود.

 

صحنه­ی سوّم

هر فردی در زندگی خود ممکن است دچارِ موقتی یا درگیرِ مستمرّ یک یا چند بیماری ساده و سخت واگیر و غیرواگیر گردد. برخی با خوددرمانی و برخی با مراجعه به پزشک و راه­های درمانی معمول، درمان می­شوند. برخی بیماری­ها روال زندگی روزمره­ی نه تنها فرد بلکه یک یا چند خانواده را به هم می­ریزد. جامعه نیز در ساده­ترین تشبیه، درگیر انواع مشکلات و معضلات، سپس مسائل و آسیب­ها و سپس بحران­هاست. هر یک از علوم و تخصص­ها به تناسب کاربرد و تعهد، در دوره­ی پیشگیری، درمان یا پس­درمانِ کنترلی، سهم و نقش دارند. پژوهش اجتماعی در حوزه­های مختلف از جمله سبب­ها، آسیب­ها و بحران­ها، بیشتر از بقیه می­تواند و بهتر است که نقش ایفا کند. ریشه­یابی و علل­شناسی، داده­نمایی و استخراج، بکارگیری روش­های کمّی و کیفی و تلفیقی، تطبیق نظریات و انتخاب دیدگاه مناسب، تحلیل مسیر و عامل و...، راهکاریابی و پیشنهاددهی وی می­تواند بسته­ی علمی مُتقنی در اختیار مجریان (مردم و دولت و...) قرار دهد. به عبارت دیگر هم قبل و هم حین انواع بیماری جامعه، این پژوهش نقد اجتماعی است که می­تواند از نسخه یا نسخه­های کارساز رونمایی کند. چنانکه نرخ، عمر، شدت و جهت برخی آسیب­های اجتماعی-فرهنگی به اقتضای زیست­بوم و فصول و قومیت و غیره متفاوت و در نوسان است، بسیاری از تحلیل و راهکارهای پژوهشی نیز نیازمند بومی­سازی و انتخاب بُرد نظریه­ی کارامد است. از عمده­ترین و مسن­ترین آسیب­های جامعه­ی ایرانی که کم­کم به سازگاری و همزیستی با وضعیت موجود رسیده­اند می­توان به بیکاری، طلاق، اعتیاد، درگیری و نزاع، اختلافات خانوادگی، خشونت، روابط نامشروع جنسی و... اشاره نمود. اهمیت پژوهش نقد اجتماعی در این است که همه­ی این موارد و صدها مورد دیگر را حتّی­المقدور بررسی نموده و بعضاً راهکارهای کاربردی هم ارائه داده است امّا حوزه­ی قانون­گذاری و اجرا و مدیریت منابع دارای ضعف و قصورهای بی­­شماریست.

حساسیت پژوهش وقتی بیشتر پدیدار می­شود که بدانیم بروز اغلب این آسیب­های فرهنگی-اجتماعی ناشی از پیوندهای پنهان مافیاهای قدرت در ارتباط با نظام­های اقتصادی، دینی، سیاسی و بین­الملل کشور است. لذا پژوهش از طرفی دست به جراحی رفع تومورهای جهل و کج­فهمی از جامعه در راستای توسعه و پیشرفت می­زند و از طرف دیگر دست به روشنگری نقشه­های حاکمان در میان طبقات مختلف در راستای توزیع هژمونی قدرت و منابع می­کند. از این رو معمولاً در دو سو مورد بی­مهری و غضب عوام توده­وار و خواص مسلّط قرار می­گیرد اما همین روال و رویه در بستر مهیا و کشور پیشرفته، در همه­ی مراحل سبب­شناسی و آسیب­شناسی و درمان­گری بسیار حائز اهمیت و اهتمام است و پژوهشگران عمومی به توصیف، پیشگیری و درمانِ جسم و روان جامعه (ایستایی و پویایی جوامع) می­پردازند و پژوهش نقد اجتماعی فراتر از این بمثابه دستگاه قضا وکلا، قضات و زندان­ها و...- به پرونده­های مختلف اجتماعی-فرهنگی ورود پیدا می­کند و طبق داده­ها، اسناد و مدارک، روش­ها و تکنیک­های خاص به حل و فصل و ختم دعاوی و اصدار حکم نیز می­پردازد.

 

صحنه­ی آخر

پژوهش اجتماعی، علم بکارگیری و ترکیبِ روش­های متعدد شناخت است که از توصیف، روایت، تبیین و تفسیر آغاز و به نقد و نقش حضور می­انجامد. موتور محرکه­ی تغییر و تضاد است که از درون وضعیت موجود می­جوشد و غالباً گریززن وقایع گذشته و خارق عادت­های کنونی و پیش­بین حالت­های آینده­ است. یک پژوهشگر نقد اجتماعی از هر دو طرف جامعه و قدرتمداران، در مظان اتهام است و تا زمانی وی و تحقیقاتش را می­خواهند و می­پسندند که در راستای توجیه عقاید آنها و دلخوش کردنشان به داشته­ها و حفظ سکون وضع موجود باشد. در یک جامعه­ عقب­نگه­داشته­شده، هرچه نتایج پژوهش­های وی به ضرر کانون­های سلطه و عادت­واره­های حساس توده باشد خطرات جانی و غیرجانی بیشتری نیز متوجه وی خواهد بود. پژوهش نقد اجتماعی-فرهنگی، قدرت بکارگرفته نشده و اژدهای خفته­ای است که می­تواند جریان­های دریایی هولناکی درون اقیانوس تمدن­های کنونی ایجاد نماید. لحظاتی از دیدگاه پژوهش نقد اجتماعی به برخی از هزاران اصطلاح و مفاهیم بیاندیشید: صیغه محرمیت، مردسالاری، پول، ختنه دختران، انتخابات، قربانی، شهید، یقه سفید، گورخواب، ناموس، اینترنت، زندانی سیاسی، جنگ نرم، سرمایه، حجاب، معراج، طبقه اجتماعی، اسلحه، محیط زیست، آرامش، ولایت فقیه و...

منبع:

- شیخی، غفور (1398) پژوهشگری نقد اجتماعی در ایران: اهمیت­ها و تهدیدها، هفته‌نامه­ی ده‌نگی ‌کوردستان، شماره 91، سال 5، ص3

دانلود کامل مطلب. کلیک فرمایید