سلام و عرض ادب.

بیان آخرم با دانشجویان گرامی

ده مورد را می خواهم مختصر عرض کنم:

1- از همه ی دوستان، دانشجویان، اساتید و عزیزانی که از سراسر کشور و به ویژه بوکان از من انتقاد کردند، راهنمایی ام فرمودند، حمایتم کردند و نسبت به اوضاع ابراز تاسف نمودند؛ بسیار متشکرم. مخصوصاً دانشجویان عزیزی که تماس گرفتند و بغض آلود و ناراحت توصیه هایی ارزشمند نمودند.

2- بین مدیریت و ریاست تفاوت هست. امید می رفت ریاست محترم جریان را مدیریت فرمایند که با درایت و صبوری خودشان، یکی به میخ و یکی به نعل زدند و تقریباً مساله رفع و رجوع شد. همچنان که شفاهاً از آقای دکتر خسروی معذرت خواهی کرده ام، اینجا نیز بخاطر بعضی توهینات نابحق و ناجوانمردانه به ایشان عذرخواهی می کنم.

3- این مساله و جریان به هیچ وجه مساله ای شخصی بین من و آقای ...بوبـی(Booby...) یا مساله ای شخصی بین ریاست و ...بوبــی نبوده و نیست. من صرفاً به خاطر اینکه در خیانت به دانشجویان شریک نباشم مساله را به اطلاع همگان رساندم تا آنچه وظیفه ی من است انجام شده باشد.

4- در هر علم و مکتب و ایدئولوژیی یک سری اصول و یک سری فروع- حتی در زندگی شخصی- وجود دارد.

مثال1- اصل احترام/ فرع تدریس

تا زمانی که اصل احترام (به مدرس، به دانشجو، به دانشگاه،به درس و دانش، به خود) رعایت نشود؛ فرع تدریس معنی ندارد. حال چه تدریس یک درس باشد، چه تدریس دو درس، چه تدریس سه درس.

مثال2- اصل توانایی و مهارت / فرع تدریس

تا زمانی که اصل مهارت و توانایی (در تدریس، در اخلاق و رفتار، در تعامل متقابل و... ) نباشد؛ فرع تدریس معنی ندارد. حال چه تدریس یک درس باشد، چه تدریس دو درس، چه تدریس سه درس.

مثال3- اصل مشروعیت و مقبولیت/ فرع تدریس

تا زمانی که اصل مشروعیت(داشتن حق و نفوذ و مقبولیت توسط اکثریت) را نداشته باشیم؛ فرع تدریس معنی ندارد. حال چه تدریس یک درس باشد، چه تدریس دو درس، چه تدریس سه درس.

من به این دلیل همه ی دروس دیگر را کنار گذاشتم چون اصل اول به نسبت من رعایت نشد و اصل دوم و سوم را آقای ...بوبــی نداشتند.

5- روال کار مبتنی بر عجله ی اینجانب نبود. بیش از شش بار با دکتر و آقای عبدی درین خصوص صحبت کردم و دیدار داشتم که نهایت تصمیم به اجرای پیشنهادم نداشتند که مجبور جهت اطلاع دانشجویان – و نه به هیچ غرض و هدف دیگری- اقدام به نوشتن آن نمودم و لزومی نمی دیدم به ...بوبــی زنگ بزنم یا با او حرف بزنم چون از دید من او کاره ای نبود و نیست جز یک کارمند دانشگاه.

6- می توانستم بسیار آکادمیک و تبیینی مسئله را بنویسم اما در آن صورت اینچنین تاثیری می داشت؟ انتخاب نشتر به صلاحدید جراح و نوع زخم عفونی موجود بود. شخصاً از منتقدان متشکرم اما به نظرم این موثرتر بود.

7- جهت توضیح برخی نکاتی که در غیاب من، به دانشجویان گفته بودند و بعضی ها بعداز شنیدن مشتی اراجیف خاله زنکانه، شایعاتی پخش کرده بودند به ریاست محترم دانشگاه زنگ زده و پیشنهاد نمودم به من اجازه دهند تا جلسه ای علنی با حضور ریاست، آقای ...بوبـــی، دانشجویان گرامی در دانشگاه روز شنبه 18/7/88 برگزار نمایم که به صلاحدید ریاست محترم که بر دیده ی منت می نهم، لازم نبود و من از این بابت معذورم اما به تشخیص دانشجویان ایمان دارم.

8- مناقشه با آقای ...بوبــی به معنای زیرسوال بردن هیئت علمی دانشگاه، اساتید محترم دیگر و یا توهین به دانشجویان علوم تربیتی و غیره نیست. این تعمیم اشتباه و این استدلال غلط است.

9- یکی از مهم ترین اهداف من، خدمت به دانشجویان بود و اخراج کردن فردی غیرمسئول و غیرمتخصص دراین رشته، که میسر شد و وقتی تصمیم به آشکار نمودن جریان بر روی وبم نمودم، برنامه هایی غیر از تدریس برای روز شنبه چیده بودم و تدریسم را معلق گذاشته بودم.

10- دانش و همکاری بین چهاردیواری دانشگاه و کلاس نیست. من همیشه در خدمت اساتید گرامی و دانشجویان عزیزم هستم. در حد توان. برای یاددهی و یادگیری مستمر.

برای همگان آرزوی موفقیت و سلامتی دارم و اگر آقای ...بوبــی به تشخیص و انتخاب خودشان از گروه علوم اجتماعی خارج می شدند قطعاً از ایشان نیز تشکر می کردم که ظاهراْ لایق این تشکر نبودند.

تقدیم به دانشجویان (چه موافق و چه مخالف)