Searches

بررسی های علـوم اجتمـاعی،مباحث پژوهشگـری.مقالات،مشاوره پايان نامه،پروپوزال،منابع ارشد و دكتري،SPSS

پارادایم

پارادایم

تشریح و تعریف اصطلاح پارادایم

اصطلاح پارادایم[1] در فارسي بعنوان ‹‹ نمونه›› ترجمه گرديده است. اين اصطلاح در تاريخ علوم جايگاه خاصي دارد. و بدين خاطر بعنوان يك اصطلاح علمي بيشتر مورد توجه قرار گرفته است. مي توان معاني و تعابير متعددي براي اين اصطلاح در فرهنگ غرب يافت ولي در سالهاي اخير در علوم تجربي با معني و تعريف خاصي روبرو گرديده و سپس وارد علوم اجتماعي انساني گرديده است. جامعه شناسي بطور خاص از رشته هاي علمي اي بوده است كه بيشترين بهره گيري از اين اصطلاح را داشته است. جامعه شناسان در نحوه بكارگيري و نوع تعريف آن اتفاق نظر نداشته اند. مباحث تقريباً يك عامل موثر در پيدايش و گسترش حوزه جديدي در جامعه شناسي تحت عنوان متاجامعه شناسي[2] و بطور خاص در تئوريهاي جامعه شناسي تحت عنوان متاتئوري[3] شده است.

در نگاه اجمالي در فرهنگ علوم اجتماعي چون ‹‹يك تصور بنيادي و اساسي از موضوع علم›› تعريف گرديده است. در تعريف فوق الذكر كمتر توجهي به بيان مدل مثال و مصداق خارجي مي باشد بلكه منظور تصور ديدگاه  و تامل كلي و بنيادي نسبت به موضوع در علم مورد نظر مي باشد. حال اگر فرضاً علم مورد نظر ما جامعه شناسي بوده باشد پارادايم در يك نگاه كلي عبارت از تصور بنيادي و اساسي از موضوع جامعه شناسي خواهد بود. در اينصورت فرض دريافت اينكه پارادايم در جامعه شناسي چه مي باشد موكول به اين مي گردد كه موضوع جامعه شناسي چيست؟ با فرض قبول بر تعريف پارادايم مبني بر ‹‹تصور بنيادي از موضوع›› جامعه نشاسي در بردارنده تنوع و چندگانگي پارادايم خواهد گرديد.

پارادایم در معنای عام یک چارچوب فکریست ولی در معنای خاص هر پارادایم محدوده ای از عالم هستی و قواعد آن را بر روی ما می گشاید و پیش فرضها و بـرداشتهای ما نسبت به موضوعها را تعیین می کند.

علاوه بر ماهیت، توجه به کارکردهای پارادایم نیز بسیار جذاب است. هر پارادایمی محدوده ای را تعریف کرده و در آن محدوده، قواعدی را حاکم می سازد. این قواعد بسیار مهم هستند و تنها با درک عمیق و بهره گیری از آنها است که موفقیت امکان پذیر می گردد. «تولید انبوه» در عرصه ای که قواعد «تولید ناب» حاکم است نمی تواند موفقیت آور باشد. کسب و کار نیز به دور از قاعده «عرضه و تقاضا» کاری بی فایده است. به عبارتی «پارادایم مجموعه ای از قواعد است که محــدوده ای را مشخص کرده و به شما نشان می دهد که برای موفقیت در داخل این محدوده چگونه باید رفتار کنید، پارادایم الگویی برای چگونگی حل مسایل ارائه می نماید». (ژول بارکر)

کارکرد مهم دیگر پارادایم ها، ایجاد ساختاری برای پیش فرضها، باورها و برداشتهای مشترک است. پارادایم ها دیدگاه انسان نسبت به حقیقت را بنا می کند و به او طریق درک مسائل را نشان می دهد. پارادایم ها به انسان قدرت تجزیه و تحلیل مسائل پیچیده و نظم دهی به اجزای آن را می بخشد و مبنایی را برای قضاوتهای او فراهم می سازد. «صحیح یا غلط» بودن و چگونگی رسیدن به این نتایج نیز زاییده پارادایم حاکم است. پارادایم ها اگرچه کامل نیستند، ولی حتی در چنین شرایطی نیز برای انسانها راهگشا خواهندبود.

از خصوصیات پارادایم این است که هنگام ظهور یک پارادایم جدید، توانمندیهایی که متکی بر قواعد پارادایم گذشته شکل گرفته اند، ازبین خواهندرفت و همه صرفنظر از جایگاه خود در پارادایم قبلی می بایستی از صفر شروع کنند. بدین ترتیب، در بستر یک پارادایم جدید فرصتهای جدیدی برای همه و ازجمله سازمانهایی که حتی از قبل نامی از آنها نبوده، نیز به وجود خواهدآمد. بنابراین، دوران انتقال پــارادایم یک دوران استثنایی برای شکار فرصتهاست.

خصوصیت مهم دیگر پارادایم ها این است که با ایجاد یک چارچوب نگرشی، بر برداشتها و پیش فـــــــرضهای انسان به شدت تاثیر می گذارند، تاحدی که پای بندان به پارادایم را از درک حقایق خــــارج از پارادایم محروم می سازند. این ویژگی سبب می شود تا نوآوری و خلاقیت در فضای پارادایم تنها به مرزهای آن محدود گردد.

پارادايم، اصطلاحي است كه در فلسفه علم به كار گرفته مي شود و مقصود از آن، اصولي است كه بر بينش ما نسبت به چيزها و جهان حاكم است.[4] علاوه بر اين معناي عام (منشاء اصول و مقررات)، معناي اخص آن «سرمشق» مي باشد.[5]

اين اصطلاح نخستين مرتبه توسط «توماس كوهن» در كتاب «ساختار انقلاب هاي علمي» به كار رفت و مدل جديدي براي تبيين چگونگي رشد و توسعه علوم ارائه كرد؛ كوهن كه در زمينه تاريخ علم تحقيق مي نمود، متوجه شد كه تبيين هاي سنتي از علم، خواه استقراء گرا و خواه ابطال گرا، با شواهد تاريخي تطبيق نمي كند. از اين رو كوشيد تا درباره علم نظريه اي طرح كند كه با واقعيات تاريخي، آن گونه كه او مي بيند، توافق داشته باشد.

ويژگي عمده نظريه وي تأكيدي است كه بر مميزه انقلابي پيشرفت هاي علمي دارد به طوري كه موافق آن، انقلاب متضمن طرد و رد يك ساختار نظري و جايگزيني آن با ساختار ناسازگار ديگري است. ويژگي ديگر اين نظريه تأكيد بر مميزات جامعه شناختي جوامع علمي مي باشد.

تصوير كوهن از شيوه پيشرفت يك علم را مي توان به وسيله نمودار بي پايان زير خلاصه كرد:

پيش علم ---> علم عادي ---> بحران ---> انقلاب ---> علم عادي جديد ---> بحران جديد ---> ...

فعاليت هاي پراكنده و گوناگوني كه قبل از تشكيل و پي ريزي يك علم صورت مي گيرد، نهايتا پس از اينكه به يك پارادايم مورد پذيرش جامعه اي علمي تبديل شد، منظم و هدفدار مي گردد. پارادايم مشتمل است بر مفروضات كلي نظري و قوانين و فنون كاربرد آنها كه اعضاي جامعه علمي خاصي آنها را پذيرفته و به كار مي گيرند. پژوهشگران درون يك پارادايم، خواه مكانيك نيوتني باشد، خواه علم ابصار موجي، شيمي تحليلي باشد يا هر چيز ديگر، به امري مشغولند كه كوهن آن را علم عادي مي نامد.[6]

مطابق تعريف كوهن، در هر دوره اي از تاريخ علم، يك جريان منسجم و يكپارچه كه از اصول و قوانين علمي نزديك به هم بهره مي برند، حاكم بر فضاي علمي آن دوره است و هرگاه اين جريان منسجم به هر دليلي توانايي خود را در تبيين و پاسخگويي به مسائل جديد و مستحدثه علمي از دست بدهد، پارادايم ديگري كه توانسته است مدل منسجم و كاملي براي تبيين و توجيه نظام مند مسائل علمي ارائه كند، جايگزين آن خواهد شد. براي نمونه فيزيك ارسطو به لحاظ ناتواني از درك و فهم مسائل جديد فيزيكي جاي خود را به فيزيك نيوتني داد. نكته مهم در رويكرد پارادايمي به علوم، خاصيت غير انباشتگي علم است كه نشان مي دهد كه در هر پارادايم صرفا يك سري قضاياي علمي مرتبط با هم هستند كه به صورت يك الگوي تبيين مورد استفاده دانشمندان قرار مي گيرد و در پارادايم بعدي همه چيز دوباره از صفر شروع مي شود و ملاك قدرت و ضعف يك جريان و نظريه علمي صرفا توان توجيه مسائل و پديده هاي علمي است.[7]

و نكته آخر اينكه اصطلاح پارادايم در حوزه هاي مختلفي از علوم درجهت تحليل واقعيت ها به كار گرفته شده است و حتي عده اي با ارائه تفسير متفاوتي از پارادايم، حضور همزمان چند پارادايم موازي را در يك دوره تاريخي ممكن دانسته اند، به عنوان نمونه در حوزه سياسي، دو پارادايم «برخورد تمدنها» توسط هانتينگتون و «گفت و گوي تمدنها» توسط آقاي خاتمي از دو ديدگاه، متفاوت در صدد تبيين علل پيدايش، رشد و بالندگي و انحطاط تمدنها مي باشند.[8]

پارادایم ها مدل ها یا چهار چوب هایی بنیادینی هستند که به آنها رجوع می کنیم و از آنها استفاده می کنیم تا مشاهدان خود و استدلال هایمان را سازماندهی کنیم.

هر پارادایمی در دل خود چندین تئوری دارد.پارادایم ها کمتر سبق و سیاق علمی دارند و نسبت به تئوری ها وابستگی شان به افراد بیشتر است.با خروج از پارادایم می فهمیم که افراد چقدر زندگی را متفاوت می بینند.دیدگاه های ما و احساسات و شیوه نگرش ما در مورد یک سوژه خاص بستگی به پارادایمی دارد که در پروسه اجتماعی شدن ما شکل گرفته است.

مشکل پارادایم این است که تا زمای که پارادایم خود را به عنوان واقعیت در نظر بگیریم، نمی توانیم پارادایم دیگران را بفهمیم.

"توماس کوهن" در کتاب «ساختارهای علمی» به توضیح پارادایم پرداخته است. از خصایص یک پارادایم این است که پا بر جا بماند و در مقابل هرگونه تغییر مقاومت کند. اما با پیدا شدن نقاط ضعف آن، یک پارادایم دیگر جایگزین آن می شود. در علوم طبیعی پارادایم درست جای پارادایم غلط را می گیرد، ولی در علوم اجتماعی برعکس علوم طبیعی، پارادایم ها به ندرت گذاشته می شوند. چون هر کدام از آنها به بخشی از واقعیت می پردازند. زندگی ابعاد متعددی دارد و فهم آن ابعاد با یک پارادایم امکان پذیر نیست.

پارادایم ها براساس این که تمرکزشان روی چیست، به تئوری های خرد و کلان تقسیم می شوند.

تئوری های کلان: این تئوری ها به بخش های بزرگ جامعه توجه دارد، مثل مارکسیسم.

تئوری های خرد: به روابط بین افراد و آنچه که بین افراد می گذرد، می پردازد. مانند نظریه کنش متقابل.

*در تاریخ علوم طبیعی برخی از الگوهای تبیینی(پارادایم) عمده عبارتند از : مکانیک نیوتن، نسبی گرایی انیشتین، نظریه تکاملی داروین و نظریه خورشید مرکزی حرکت فلکی کوپرنیک.

*از پارادایم های عمده در علوم اجتماعی می توان از اثبات گرایی اولیه اگوست کنت، داروینیسم اجتماعی، الگوی تبیینی کشمکش، کنش متقابل نمادین، روش شناسی مردمی و ... .

اثبات گرایی فرض را بر این می گذارد که ما می توانیم قوانین حاکم بر زندگی اجتماعی را به طور علمی و عینی کشف کنیم. پس روش اثبات گرایی،روش استقرایی است.اثبات گرایی به وسیله" اگوست کنت" ابداع شد

پارادایم دارونیسم اجتماعی می گوید که زندگی اجتماعی مدام در حال تکامل است.موضوع تکامل از طریق فرایند انتخاب طبیعی بوسیله داروین مطرح شد.هربرت اسپنسر این نظریه را به حوزه علوم اجتماعی کشاندکه از آن تحت عنوان دارونیسم اجتماعی یا تکامل اجتماعی یاد می شود.اسپنسر می گوید:جوامعی که خود را با شرایط تطبیق دهند و به پیشرفت می رسند،باقی می مانند و جوامعی که نمی توانند پیشرفت کنند از بین می روند.

الگوی تبیینی کشمکش بر این پایه است که هر کس یا هر گروه تلاش می کند که بر دیگران مسلط شودو خود از تحت سلطه قرار گرفتن فرار کند.

روش شناسی مردمی بر روش هایی متمرکز است که مردم از طریق آنها،در فرایند زندگی خود،به زندگی چنان پی می برند که گویی هر کس محققی است که سرگرم پژوهش است.مردم از طریق کنشها و واکنش های خود مدام در حال ساختن واقعیت هستند.الگوی تبیینی کنش متقابل نمادین بررسی می کند که معناهای مشترک و الگوهای اجتماعی چگونه در جریان کنش های متقابل اجتماعی به منصه ظهور می رسند.

الگوی تبیینی کارکرد گرایی ساختی در جستجوی کشف کارکردهایی است که بسیاری از عنصرهای جامعه برای کل نظام اجرا می کنند.الگوی تبیینی مبادله می گوید که ما واقعیت های اجتماعی را بر حسب هزینه ها و منافع مشهود مربوط به رفتارهای گوناگون تبیین می کنیم.

الگوی تبیینی فمینیستی علاوه بر آنکه توجه را به ستمی که در اکثر جوامع بر زنان روا می شود معطوف می دارد،تاکید می ورزند که تصورات پییشین  درباره واقعیت اجتماعی چگونه غالبا از تجربیات مردم سرچشمه گرفته اند و آن تجربه ها را تقویت کرده اند.

 

اصطلاحات مرتبط با پارادایم

مکتب: می تواند در درون خود چند نظریه را جای دهد. در مکتب صاحبنظران متفاوت با نظریه های به ظاهر متفاوتی وجود دارد. اما چون دارای استخوان بندی یکسان است در یک مکتب قرار می گیرند. در واقع دارای بنیانهای مشابه هم هستند. برخی اوقات مکتب را مترادف پارادایم یا برنامه پژوهشی می گیرند . تفاوت بر سر اینها تفاوت خالقین انهاست.

مکتب قدیمی تر است و مفاهیم دیگر جدیدتر آمده است و ناظر به مجموعه علوم است.

برنامه پژوهشی: لاکاتوش یک هسته اساسی یا استخوان بندی دارد و یک کمربند محافظ . حول این هسته کمربندهای محافظ وجود دارد که برنامه را به جلو می برد. تا زمانی که به هسته وفاداری در یک برنامه پژوهشی هستیم.

پارادایم: مفهومی است که توماس کوهن مطرح کرده است. کوهن به این نتیجه رسیده است که رشد علمی بر اثر تراکم و انباشت علم نبوده، بلکه بر اثر انقلابات بوده است. یعنی در هر دوره یک پارادایم مسلطی در حوزه علم داریم. بدین معنا که دانشمندان علم در موضوع یا روش یا مفاهیم به اشتراک نظری کلی می رسند. در واقع پارادایم اجماع دانشمندان یا اجتماع علمی است.

وقتی پارادایمی مسلط است یعنی علم نرمال و هنجار در جامعه جریان دارد. وقتی روش تبیین نظریه زیر سوال می رود آنگاه علم با بحران مواجه می شود.

کوهن در هر دوره ای یک پارادایم را فعال می بیند ولی امثال لاکاتوش یا ریتزر چنین نظری ندارند .

این پارادایم است که مشخص می کند که چه پرسشهایی باید مطرح شود. چه ابزار پاسخی داشته باشد. روشها و نظریه ها و ابزارهای موجود در یک علم چیست. پارادایم دنیاهای جداگانه را می سازد.

گفتمان: هم هابرماس و هم فوکو آن را مطرح کرده اند. در ساخت نظریه مفهوم فوکو از گفتمان مد نظر ما قرار می گیرد. گفتمان تقریبا شبیه برنامه پژوهشی لاکاتوش یا پارادایم کوهن است. تفاوت اساسی پارادایم با گفتمان این است که در پارادایم بین علما اجماع وجود دارد. در واقع توافق بر سر برخی نظریه ها پارادایم را شکل می دهد. اما گفتمان یک بحث ساختاری است. و توافق بین علما معنا ندارد. فوکو از ساختارگرایان است و به اراده و ذهن و توافق کاری ندارد. در منظر فوکو گفتمان مجموعه ای از اندیشه هایی است که به دلیل داشتن موضوع، روش ، مفاهیم و بنیانهای نظری مشترک به دورهم گرد می آیند.

مثلا می توان گفتمان زنان داشت. در واقع برنامه پژوهشی و پارادایم بخشی از گفتمان است. بنابراین هر نظریه درون یک گفتمان است و از خارج از آن نمی توان درباره صدق و کذب آن نظریه سخن گفت.

 

دسته بندی های مختلف از پارادایم

پارادایم های موجود از نظر ریتزر: ریتزر بیان می کند جامعه شناسی علمی چند پارادایمی است.

1-پارادایم واقعیت جتماعی

2-پارادایم تعریف اجتماعی

3-پارادایم رفتار اجتماعی

برای هر پارادایمی 4 عنصر مد نظر قرا رمی گیرد :

سرمشق یا مثالواره موضوع مورد بررسی روش نظریه ها

پارادایم واقعیت اجتماعی:

سرمشق یا مثالواره: .واقعیت اجتماعی دورکیم که در کتاب خودکشی به آن پرداخته است.

موضوع مورد بررسی: مطالعه نهادها و ساختارهای کلان اجتماعی یعنی تحمیل واقعیت اجتماعی به کنشگران

روش: آزمایش، پیمایش کمی، مصاحبه و مشاهده و روش مقایسه ای تاریخی

نظریه هایی که در این پارادایم هستند : کنت، دورکیم، اسپنسر ، پاره تو، مارکس و ...

مکاتب : پوزیتیویسم، کارکردگرایی، ساختارگرایی، تضاد، نظریه های مارکسیستی

پارادایم تعریف اجتماعی:

سرمشق: کارهای وبر خصوصا در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری

موضوع مورد بررسی: چگونه کنش ها فهم می شوند و از موقعیت های اجتماعی تاثیر می گیرند. و این تعاریف چه تاثیری در کنش متقابل دارند. تعریف از موقعیت در این پارادایم خیلی مهم است. لذا در اینجا روی ذهن و بین الاذهان تاکید می شود.

روش: بیشتر روش ها کیفی است. بیشتر از مصاحبه همراه با مشارکت استفاده می شود.

نظریه ها: کنش متقابل نمادین، پدیدارشناسی، روش شناسی مردمنگارانه، وجودگرایی، نظریه کنش

پارادایم رفتار اجتماعی :

سرمشق: نمونه ای از کارهای اسکینر در مباحث رفتاری

موضوع : مطالعه رفتارهای غیر فکورانه آدمها. کنش رفتاری آگاهانه همراه با قصد و واجد معناست. اما رفتار عملی غریزی و واکنشی است. لذا رفتار غیر فکورانه مد نظر است و بیشتر محرک (پاداش و تنبیه) دارد. در واقع تاثیرات محرک – پاسخ را مد نظر قرار می دهد.

روش: روشهای آزمایشگاهی که می توان محرک ها را کنترل نمود و رفتارها را تست نمود.

نظریه : جامعه شناسی رفتاری، رفتارگرایی، مبادله، تبادل

در پارادایم واقعیت یک جو ساختاری می بینیم و ساختارها مهم هستند.

در پارادایم رفتار اجتماعی یک جو روانی می بینیم و رفتارها انگیخته شده است.

در پارادایم تعریف اجتماعی رفتارها دارای انگیزه است.

 

ریتزر ادعا می کند که ما باید دست به یک تلفیق پارادایمی بزنیم چون هر پارادایمی یک سطح را بررسی می کند.

متاتحلیل یا فرانظریه: علم درجه دومند. علم درجه اول به خود واقعیت مورد نظر در حوزه علمی می پردازد ولی علم درجه دوم موضوع مطالعه اش خود علم مورد نظر است. مثلا جامعه شناسی علم درجه اول ولی فراجامعه شناسی یا فلسفه جامعه شناسی از علوم درجه دومند و نشان می دهد که جامعه شناسی چیست.

فرانظریه مجموعه مبحثی است که در ارتباط با خود نظریه بیان می کنیم.

بنابراین فرا تحلیل هم یک روش درجه دوم است. که مستقیم به تحقیقات اجتماعی رجوع می کند. فرا نظریه بررسی منطق یک نظریه است. [9]

 

نظر گیدنز درباره پارادایم[10]

علم اجتماعی "جریان غالب"[11] یا “وفاق ارتدوكس”[12] دارای سه ویژگی اساسی است. این نگرش ها، در حوزة جامعه شناسی، در دوره بعد از جنگ برجسته شده اند، اما به نظر می رسد که آنها در طیف وسیعی از دیگر علوم اجتماعی نیز استمرار داشته اند.

اولین ویژگی، طبیعت گرایی[13] است، به این معنی كه علوم اجتماعی باید از علوم طبیعی الگوبرداری كنند، و چارچوب منطقی علم اجتماعی مسائلی همانند مسائل علم طبیعی را بیان می كند. من اصطلاح “طبیعت گرایی” را به “اثبات گرایی”[14] ترجیح می دهم، هر چند كه هر دو به یك معنا هستند.

دومین وجه الگوی ارتدوكس این ایده است كه فعالیت انسانی باید بر حسب برخی از انواع مفهوم علیت اجتماعی[15] تبیین گردد. یعنی هر چند كه ما، به مثابه عاملان انسانی، ممكن است مقدار زیادی در مورد آنچه كه انجام می دهیم و اینكه چرا آنگونه انجام می دهیم، بدانیم، اما دانشمندان اجتماعی قادر به نشان دادن این مطلب هستند كه ما، در واقع، به وسیله علل چیزی كه نسبت به آن ناآگاه هستیم، به حركت درآورده می شویم. نقش علوم اجتماعی فاش كردن اشكالی از علیت اجتماعی است كه كنشگران از آنها بی خبرند.

سومین عنصر مرتبط با الگو (كه در این بحث مطلب زیادی در مورد آن بیان نمی كنم) كاركردگرایی[16] است. هر چند كه عموماً گفته شده كه علوم اجتماعی باید همانند علوم طبیعی باشند، اما اكثر افراد این را پذیرفته اند كه علوم اجتماعی نمی توانند شباهت زیادی به فیزیك كلاسیك داشته باشند، چرا كه دانشمندان اجتماعی با سیستم ها در ارتباط هستند؛ و سیستم ها، در مقایسه با پدیده هایی كه فیزیك دانان با آن مواجه اند، شبیه كلیت های زیست شناختی هستند. بسیاری از جامعه شناسان بر این گمان هستند كه تئوری های سیستم ها، كه ظاهراً از زیست شناسی و تا حدی نیز از سیبرنتیك الگوبرداری شده اند، برای تحلیل جامعه شناختی اهمیت زیادی دارند.

امروزه وفاق ارتدوكس دیگر یك وفاق نیست. وفاق ارتدوکس که برای اشاره به موقعیت اكثریت در علم اجتماعی به كار برده شده بود، حالا دیگر تبدیل به یك اقلیت شده است (در حوزه تئوری اجتماعی به طور قطع، و در پژوهش اجتماعی تجربی شاید). كسانی كه الان از چنین دیدگاهی دفاع می كنند، در میان طیف وسیعی از چشم اندازها فقط یك اقلیت به شمار می روند. و به جای آن، كثیری از چشم اندازهای تئوریک- مثل روش شناسی مردم نگارانه، اشكال مختلف كنش متقابل نمادین، و وبری های نوین، پدیدارشناسی، ساختارگرایی، هرمنوتیك، و تئوری انتقادی- قرار گرفته اند و به نظر می رسد كه این لیست، تقریباً پایانی ندارد.

این وضعیت اضطراب آور است. ما دیگر دقیقاً نمی دانیم كه در ارتباط با چنین تنوعی از چشم اندازها در كجا مستقر شویم. من به جای “پارادایم” از “چشم انداز” یا “سنتها” استفاده می كنم، چون زمانی كه كوهن[17]تئوری پارادایم را در فلسفه علم ارائه کرد، از این اصطلاح به منظور ارجاع به علوم طبیعی استفاده نمود. فلسفه كوهن و تعریف وی از اصطلاح “پارادایم”، واقعاً خارج از چنین كانونی رشد كرد. او عدم توافق زیادی را در بین دانشمندان اجتماعی، متفاوت از آنچه كه در علم طبیعی وجود دارد، مشاهده كرد، و این در حالی بود كه چشم اندازهای هم رتبه بر هسته تخصصی زمینه های علمی تسلط داشتند.

دو عكس العمل نسبت به این وضعیت وجود داشت. یكی استقبال از آن بود. به این صورت كه، اگر تكثر چشم اندازهای تئوریک وجود دارد، پس امری پسندیده و خوب است. تكثر تئوری ها بسیار مطلوبتر از دگماتیسمی است كه از تسلط یك سنت تئوریک خاص به وجود آمده باشد. این نوع عكس العمل را حتی در بین بعضی از مدافعین دوآتشه وفاق ارتدوكس نیز می توان یافت.

روبرت كی. مرتون[18] یكی از شخصیت های مهمی بود كه تلاش كرد تا نوعی قاعده مندسازی[19] از وفاق ارتدوكس را - كه وی (قبل از كوهن) پارادایم جامعه شناسی نامیده بود- تولید كند. در حقیقت او اولین نویسنده ای بود كه از اصطلاح “پارادایم” در معنای اخیرش استفاده كرد. نگرش های بعدی مرتون اساساً متفاوت هستند. آلبیت [20] تا حدودی با بی میلی، چشم اندازهای رقیب زیادی را در جامعه شناسی تشخیص داد، و آن را به طور قطع مطلوب تلقی كرد. دیگرانی هم با میل و رغبت از تكثرگرایی استقبال كردند، برای تصدیق امر، مثالی از كار فییرابند[21]در فلسفه علم آورده می شود. طبق نظر فییرابند، در علم هم باید به جای نظم واحد چشم اندازها، تكثر حاكم باشد.تغییردهنده ای كه مفاهیم و تئوری های آنها، بر آنچه كه آنها برای تحلیل آن بیان می كنند، باشند.[22]

پارادایم های مختلف روش شناسی عبارتند از

پازیتویسم، کارکردگرایی، ساختارگرایی، تفسیری، انتقادی، پست مدرن

پوزيتيويسم[23]

(پوزيتيو) در لغت به معناي (مثبت و وضعي) (آن چه نهاده شده) است. (فرانسيس بيكن) – فيلسوف انگليسي قرن هفدهم – براي اولين بار در كتاب (اصول و منابع) خود اين واژه را به معناي (واقعي) ، (محقق) و (قطعي) به كار برد.

بيكن در اين كتاب توصيه مي كند كه از بررسي علل و حقايق غايي امور بايد دست كشيد و به فكر تعبير و تصرف در همين امور (واقع محقق) بايد بود. در واقع (بيكن) ، صفت (پوزيتيو) (تحقّقي) را براي اموري كه بر مبناي صورت رياضي و كمّي روشن شناسي تجربي فلسفه جديد قابل اثبات و بررسي اند به كار مي برد.(پوزيتيويسم) روي كردي در فلسفه ي مدرن غربي است كه با ظهور اومانيسم و اصالت يافتن افق ناسوتي حيات و اهميت گرفتن اغراض تصرف گرانه و دنيامدارانه براي حدود دو قرن (از قرن هفدهم تا قرن نوزدهم ميلادي بر بخشي از گرايشات فلسفي غرب حاكم گرديد.پوزيتيويسم،صورتي از انديشه ي مدرن غربي است كه معتقد است در حوزه معرفت شناسي فقط از طريق حواس و بهره گيري از روش هاي تجربي مي توان به شناخت امور (صرفاً محسوس) دست يافت و هيچ نوع امكاني براي شناخت امور مجرّد و غير محسوس و غير جزيي (كلّي) وجود ندارد.

بنابراين ويژگي هاي پوزيتيويسم را مي توان اين گونه بيان كرد:

1. منكر وجود هر نوع دريافت اشراقي يا ادراك عقلاني كلي است.

2. به اصالت ذره و جزيي نگري معتقد است.

3. تنها روش ادراك امور را روش تجربي – آزمايشگاهي (آمپريستي) مي داند.

4. هر نوع قضيه ي معرفت شناسانه را كه از طريق روش حسي – تجربي قابل مطالعه نباشد،مهمل يا (غير علمي) مي نامند.

5. اساس روي كرد علوم جديد (اعم از علوم طبيعي يا علوم انساني) پوزيتيويستي است.

پوزيتيويسم از (بيكن) آغاز گرديده و در معرفت شناساني چون (جان لاك) (1704) و (ديويد هيوم) (1776) و قرن نوزدهم در آراي ليبرال هايي چون (جان استوارت ميل) تداوم يافته است. در قرن نوزدهم در فرانسه (اگوست كنت) (1857) تلاش كرد تا بر پايه ي پوزيتيويسم،اساس علوم انساني مدرن و به خصوص (جامعه شناسي) را بنا نمايد.

در دهه هاي 20 و 30 قرن بيستم روي كرد افراطي اي تحت عنوان (پوزيتيويسم منطقي) پديد آمد كه (رودلف كارناپ) ، (اتونويرات) و (موريس شليك) تحت عنوان (حلقه وين) از بنيانگذاران آن بودند. اين روي كرد به زودي دست خوش بحران شد و مضمحل گرديد. در دهه هاي چهل و پنجاه قرن بيستم و پس از آن،ليبرال هايي چون (كارل رايموند پوپر) و (آيزايابرلين) گرايش- هاي پوزيتيويستي را در شكل كم رنگ تري حفظ كرده و تداوم بخشيدند.

دیدگاه پوزیتیویستسی مبتی بر روشهای آماری است و با اسقرا از داده های به دست آمده به نتیجه گیری می رسد که نتیجه قاعدتاً کمی خواهد بود. اثبات گرایی قدیمی ترین روش است که دکارت در این حوزه بسیار مؤثر بوده است، در این روش عینی کردن مقوله ها، شاخص پیدا کردن و گویه ای کردن مقوله ها دنبال می شود و به دبنال یک نگاه علّی گرایانه است و می خواهد مقوله ها را در قاعده ی ریاضی قرار دهد(عاملی:۸۶)

منتقدین روش پوزیتیوستی با بیان این مطلب که پوزیتیویسم واقعیت را بسیار عددی می کند سایر روش های مطالعه را که کیفی تر هستند را پیشنهاد می کنند.

گرايش (نئوليبرالي) روشن فكري به اصطلاح ديني ايران كه مانيفست تجديد نظر طلبانه و عصري انگارانه و نسبي گرايانه ي خود را تجت عنوان (نظريه ي قبض و بسط تئوريك شريعت) مطرح كرد،از نگرشي نئوپوزيتيويستي الهام و تأثير پذيرفته بود. آراي (عبدالكريم سروش) تئوريسين اين جريان،تكرار التقاطي و شبه اسلامي اي از آراي نئوپوزيتيويستي (كارل پوپر) است كه در مراحل بعدي با آراي (نوسوفسطايي) و (نسبي انگارانه ي ) برخي هرمنوتيست ها نظير (گادامر) آميخته شد. (4)

(جان پاسمور)مورخ تاريخ فلسفه معاصر در سال 1972 ميلادي در مقاله ي (پوزيتيويسم منطقي چيست؟) در دايره المعارف فلسفه (1972)،پوزيتيويسم منطقي را مكتبي مُرده اعلام كرده است. [24]

پي نوشت ها:

4.رجوع شود به (نظريه ي قبض و بسط تئوريك شريعت)

منبع:واژه نامه ي فرهنگي سياسي، شهريار زرشناس،كتاب صبح،1383،چاپ اول، صص 92 – 94 .

 

کارکردگرایی

برای آنکه یک  مکتب و نظریه را بهتر بتوانیم درک نماییم بایستی به دنبال کشف مفروضات انسانشناختی هستی شناختی  روش شنااسی و معرفتشناختی آن باشیم. این سخن به چه معنا است؟ مراد از این گفته این است که هرگاه بخواهیم به اعماق و درون دژهای یک نظریه راه بیابیم باید بدانیم که:نگاه این نظریه و نظریه پرداز به انسان چگونه است؟نگاهش به جهان طبیعی و اجتماعی چیست؟و راه رسیدن به به حقیقت را چگونه می داند؟به طور مختصر اشاره داشتیم که:

 ۱- کارکردگرایان انسانها را  به صورت ماشینهای نیازی می بینند که با گردهم آمدن در صدد رفع این نیازها می باشند با این وجود انسانها طبع شروری نیز دارند و باید توسط مکانیسمهای کنترل اجتماعی این طبع و ذات شر کنترل و اصلاح گردد. به این ترتیب در این چشم انداز کمتر با انسانهایی روبرو هستیم که کله داشته باشند.

 ۲- کارکردگرا  نگاهی که به هستی های اجتماعی و طبیعی دارد نگاهی حیرتزده در برابر نظم است. به عبارت دیگر در این جهان بسیار محتمل بود که همه چیز در هم و برهم باشد. اما چرا نظم وجود دارد و چرا همه چیز منطق و روال خاص خود را دارد؟ بنابراین کشف و دیدن تضاد در این نظرگاه شاهکار نیست بلکه دیدن و سپس تبیین نظم  در جامعه و جهان کاری ارزشمند محسوب می گردد.

۳-   بسیاری از کارکردگرایان  گرایشهای پوزیتویستی دارند به این معنا که اولا تصور می کنند که جهانی خارج از ذهن ما وجود دارد که  بر آن قانون و قاعده خاصی حاکم است و این قانون و قاعده ها توسط بینش و روش علمی قابل کشف است. لذا کمتر در این دیدگاه گرایشهای پست مدرنی دیده می شود.

 حال این پرسش مطرح می شود که روش کارکردگرایانه چگونه روشی است؟ و به دنبال کشف چه چیزی می گردد؟ پاسخ نسبتا روشن است. یک کارکردگرا به دنبال نیازهایی است که منجر به دوام یک پدیده شده اند

 

ساختارگرایی[25]

 یکی از اندیش راه‌های رایج در علوم اجتماعی است. بر پایه این طرز فکر تعدادی ساختار باطنی و ناملموس، چارچوب اصلی در پشت پدیده‌های ظاهری اجتماع را تشکیل می‌دهند. روش ساختارگرایی در نیمه دوم سده بیستم از سوی تحلیلگران زبان، فرهنگ، فلسفه ریاضی و جامعه به گونه‌ای گسترده بکار برده می‌شد. اندیشه‌های فردینان دو سوسور را می‌توان آغازگاه این مکتب دانست. هرچند پس از وی ساختارگرایی تنها به زبان‌شناسی محدود نشد و در راه‌های گوناگونی بکار گرفته شد و مانند دیگر جنبش‌های فرهنگی، اثرگذاری و بالندگی آن بسیار پیچیده است.

ساختارگرایی به دنبال راهی است برای شرح و گزارش پیوند درونی‌ای که از طریق آن معنایی در یک فرهنگ ساخته می‌شود. کاربرد دوم آن که به تازگی دیده شده است در فلسفهٔ ریاضی می‌باشد. بر پایهٔ اندیشهٔ ساختارگرا معنا در یک فرهنگ از راه پدیده‌ها و کارکردهای گوناگونی که سامانه معنایی را می‌سازند، بارها پدیدار می‌شود. ساختارگرایی می‌تواند به پژوهش در ساختارهای نشانه‌مندی مانند آیین‌های پرستش، بازیها، نوشتارهای ادبی و غیر ادبی، رسانه‌ها و هر چه که در آن معنایی از درون فرهنگی بدست آید، بپردازد و ساختار آن را بررسی نماید.[26] برخی از ساختارگرایان مشهور عبارتند از:

·            فردینان دو سوسور * رومن جاکوبسون * کلاد لی وای استراس

·            رولند برتس  * ژاک لاکان  *لوئیس آلتوسر  *میشل فوکو

·            جولیا کریستیوا

 

روش تفسیری

روش تفسیری که متاثر از سنت وبر است فرد و انگیزه هایش جایگاه مهمی پیدا می کنند. وبر با اشاره به تفسیر عقلانی توضیح می دهد که معنی و علل انجام یک عمل را با توجه ارزشهای گروه یا زمان می توان تفسیر کرد، روش های تفسیری نمی توانند با عدد رابطه ی متغیرها را بیان کند و یک فضای بیان و توضیح و تفسیر است همچنین روش های اکتشافی است و می خواهد آن معنایی که اتفاق افتاده است را توصیف دقیق تری کند(عاملی:۸۶)

بر این اساس اگر بخواهیم این خبر را مورد مطالعه قرار دهیم باید در پی تحلیل علل و انگیزه ها و ارزشهای گروهی باشیم که مسئله ی هسته ای ایران را این چنین برجسته کرده اند و تبدیل به یک موضوع سیاسی داغ کرده اند برای درک این پدیده از دیدگاه تفسیری در پی درک متنیتی با تمام ارزشها و نرم هایی هستیم که انگیزه ی انجام عملی را ایجاد می کند.

 

روش انتقادی

در اين روش كه مربوط به انديشه هاي انتقادي مارکس به طبقه اجتماعي در نظام سرمايه داري مي باشد. انتقاد گراها - همچون مطالعات تفسيري – مطالعات پوزيتويستي را در فهم جايگاه فرد و موقعيت اجتماعي فرد در جامعه ناکارآمد مي دانند. علاوه بر توجه به معنا – انتقادگراها بر عامل اقتصاد اجتماعي و ابعاد سياسي در فهم واقعيت هاي اجتماعي تاکيد دارند. از نظر انتقاد گراها – هدف اصل پژوهش فهم ”ساختارهاي قدرت“ و رابطه آن با جامعه است.

از نگاه انتقاد گراها – رسانه ها – مهمترين منبع کنترل اجتماعي هستند. در واقع فرد براي عضويت در ”حس مشترک“ يا همراه با ”وجدان جمعي“ بيان شده – ابراز از خواسته هاي خود مي کند که لزوما ”خواسته واقعي“ او نيست( عاملي،۸۵)

در طی چند سال اخیر که موضوع هسته ای برجستگی خاصی پیدا کرده است و موجب نگرانی ملت ایران شده است، رسانه با انتشار این اخبار مهمترین منبع کنترل به حساب میآید و این خبر میگوید که بطور قطع پرونده ی هسته ای ایران رو به بسته شدن است و جای نگرانی نیست.

 

روش پست مدرن

مدرن بودن يعني اسير شدن در چنگِ سازمان‌هاي بوروكراتيكِ عظيمي كه قادر به كنترل و غالباً قادر به تخريبِ همه‌ي اجتماعات، ارزش‌ها و جان‌ها هستند؛ و با اين همه دست بسته نبودن در پيگيريِ عزم ِ راسخ ِ خويش براي مقابله با اين نيروها، جنگيدن به قصدِ تغيير ِ جهانِ اين نيروها و تصاحبِ آن براي خودمان. براي مدرن بودن بايد هم انقلابي و هم محافظه‌كار بود: مهياي تحقق ِ امكاناتِ جديد در عرصه‌ي تجربه وحادثه و ماجرا، هراسان از آن اعماق ِ نهيليستي كه فرجام ِ بسياري از ماجراجويي‌هاي مدرن است، و مشتاق و جوياي آفرينش و درآويختن ِ به امري واقعي، آن هم درست در زماني كه همه چيز دود مي‌شود و به هوا مي‌رود(مارشال برمن:۱۳۷۹(

این روش تعریف مشخصی ندارد و ورای سه نگاه قبل است و تمام تعریف های قبل را با سئوال مواجه می کند و قطعیت ها را وارد شک می کند و معتقد است اساسا تعمیم دادن فهم امکانپذیر نیست و تاکید می کند دانش در یک روند تاریخی شکل می گیرد. معتقدند دانش از یک قدرت تفسیر برخوردار است و نمی تواند به همه جزئیات دست پیدا کند .در نتیجه همه تفسیرها می تواند به طورنسبی درست باشد( عاملی:۸۵(

مخاطب می تواند با رویکرد مختص به خود پیام را دریافت و تفسیر کند مخاطب و دریافت کننده پیام های رسانه ای با توجه به موقعیت و تجربیاتی که دارند می توانند تفسیر متفاوتی از پیام داشته باشند که با توجه به رویکرد پسامدرن همه تفسیر ها به طور نسبی معتبر هستند[27].

منابع:

سرایی، حسن (۱۳۸۸) جزوه درسی روش های تحقیق ۲، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران.

مطالب کلاسی درس فلسفه ی رسانه های جمعی دکتر عاملی ( سال های ۸۵و ۸۶ (

تجربه‌ي مدرنيته ،مارشال برمن، مترجم: مراد فرهادپور،انتشارات طرح ِ نو، ۱۳۷۹

 



[1] Paradigm

[2] Meta sociology

[3] Meta theory

[4] (ادگار مورن، درآمدي بر انديشه پيچيده، ص 16)

[5] (ر.ك: آلن اف، چالمرز، چيستي علم، ترجمه سعيد زيبا كلام، نشر سمت، 1379، ص 109 پاورقي)

[6] جهت توضيحات بيشتر ر.ك: كتاب «ساختار انقلاب هاي علمي» کوهن ص 108 به بعد

[7] تقي آزاد ارمكي، روشنفكري ايران در رويكرد پارادايمي، نشريه ايران، 1/8/81

[8] رضا اسماعيلي، پارادايم گفت و گوي فرهنگ ها، روزنامه همشهري، 14/6/81

[9] http://classworks.blogfa.com/post-13.aspx

[10] علم اجتماعی چیست؟نویسنده: آنتونی گیدنز، مترجم: جلیل یاری

[11] mainstream social science

[12] orthodox consensus

[13] naturalism

[14] positivism

[15] social causation

[16] functionalism

[17] Kuhn

[18] Robert K. Merton

[19] codification

[20] Albeit

[21] Feyerabend

[22] این متن، فصلی از كتاب “در دفاع از جامعه شناسی” (In Defense of Sociology) نوشته آنتونی گیدنز (Anthony Giddens) است كه در سال 1996 توسط انتشارات پالیتی پرس (Polity Press) به چاپ رسیده است.

[23] Positivism

[24] http://noorportal.net

[25] Structuralism

[26] http://fa.wikipedia.org

[27] http://mobile.donyablog.com

+ نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 12  توسط غفور شیخی  |